تبليغاتX
AG's Weblog

AG's Weblog

Nothing . . .

سلام به همگی شما دوستای گلم
امیدوارم حال همگی خوب باشه و سال جدیدی لبریز از شادی و موفقیت، در پیش داشته باشید
جا داره که از تک تک شما عزیزان به خاطر لطفی که به من داشتید تشکر کنم 
از تمام دوستانی هم که بدلیل گرفتاری و مشغله فرصت نکردم به وبلاگشون سر بزنم و از نظراتشون تشکر کنم، یا با تاخیر این کار رو انجام دادم، عذرخواهی می کنم.
ایشالا که بتونم محبتهاتون رو جبران کنم
همگی میدونید که امتحانات ترم دانشگاهها دیگه شروع شدن، ما ایرانی ها هم که اراده ی خاصی به شبهای امتحان داریم  پس از همگی بابت عدم حضورم معذرت میخوام.
از همگی دوستان هم التماس دعا داریم

در آخر هم یه متن شاد می ذارم که بی ربط به این ایام هم نیست، چون خیلی وقته به یکی از دوستان قول داده بودم که یه پست غیر غمگین بدم اما متاسفانه نمی شد، امیدوارم که بپسنده و از دستم دلخور نباشه

با آرزوی موفقیت برای همگی شما دوستان عزیز


 مناظره استاد و دانشجو:

گفتم غمم فزون است،
گفتا ز من چه آيد...
گفتم كه نمره ام ده،
گفتا ز من نيايد...
گفتم كه نمره دادن بسيار سهل آيد،
گفتا ز ما اساتيد اين كار كمتر آيد...
گفتم كرم نماييد من را كنيد شما، شاد
گفتا كه خوش خيالي كي وقت آن بيايد...
گفتم كه نمره هفت بدبخت عالمم كرد،
گفتا اگر براي آن هم زيادت آيد...
گفتم خوشا دهي كه دست شما دهد آن،
گفتا تو كوششت كن كو وقت آن بر آيد...
گفتم دل رحيمت كي قصد رحم دارد؟
گفتا نگوي با كس تا وقت آن سر آید ...

+ نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:30 توسط AG |


رفتنت را ديدم ،
تو به من خنديدي ...
آتش برق نگاهت ،
دل من آتش زد ...
و مرا در پس يک بغض غريب ،
در ميان برهوتي تاريک ،
پشت يک خاطره ی سرد و تهي ،
با دلي سنگ رهايم کردي ...
و تو بي آنکه نگاهي بکني
به دل خسته و آزرده من ...
رفتنت را ديدم ،
تا به آنجا که نگاهم سو داشت ...
و تو در آخر اين قصه تلخ ،
محو شدي ...
باورم نيست که ديگر رفتي ،
اشک من بدرقه راهت باد ...

+ نوشته شده در جمعه 1 دی1385ساعت 17:30 توسط AG |